امیرمحمدمامیرمحمدم، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 24 روز سن داره

امیر محمد شاهزاده کوچولو

پسرم گوهر من

1392/11/22 16:33
نویسنده : مامان و بابا
78 بازدید
اشتراک گذاری

 

پسرم! با تو سخن میگویم

گوش كن، با تو سخن میگویم :

زندگی در نگهم گلزاریست

و تو با قامت چون نیلوفر ـ

شاخه پر گل این گلزاری

من در اندام تو یك خرمن گل می بینم

گل گیسو ـ گل لبها ـ گل لبخند شباب

من به چشمان تو گلهای فراوان دیدم

گل تقوا ـ

گل عفت ـ

گل صد رنگ امید

گل فردای بزرگ

گل دنیای سپید

***

میخرامی و تو را مینگرم

چشم تو آینه روشن دنیای منست

تو همان خرد نهالی كه چنین بالیدی

راست، چون شاخه سر سبز و برومند شدی

همچو پر غنچه درختی، همه لبخند شدی

دیده بگشای و در اندیشه گلچینان باش

همه گلچین گل امروزند

همه هستی سوزند

***

كس بفردای گل باغ نمیاندیشد

آنكه گرد همه گلها بهوس میچرخد ـ

بلبل عاشق نیست ـ

بلكه گلچین سیه كرداریست ـ

كه سراسیمه دود در پی گلهای لطیف ـ

تا یكی لحظه بچنگ آرد و ریزد بر خاك

دست او دشمن باغ است و نگاهش ناپاك

تو گل شادابی

به ره باد، مرو

غافل از باغ مشو

***

ای گل صد پر من!

با تو در پرده سخن میگویم :

گل چو پژمرده شود جای ندارد در باغ

گل پژمرده نخندد بر شاخ

كس نگیرد ز گل مرده سراغ

***

پسرم! با تو سخن میگویم:

عشق دیدار تو بر گردن من زنجیریست

و تو چون قطعه الماس درشتی كمیاب

« گردن آویز » بر این زنجیری

تا نگهبان تو باشم ز « حرامی » هر شب

خواب بر دیده من هست حرام

بر خود از رنج به پیچم همه روز

دیده از خواب بپوشم همه شام

***

پسرم ، گوهر من !

گوهرم، همنفس من !

تو كه تك گوهر دنیای منی

دل به لبخند « حرامی » مسپار

« دزد » را « دوست » مخوان

چشم امید بر ابلیس مدار

***

دیو خویان پلیدای كه سلیمان رویند

همه گوهر شكنند

« دیو » كی ارزش گوهر داند ؟

نه خردمند بود ـ

آنكه اهریمن را ـ

از سر جهل، سلیمان خواند

***

پسرم ـ ای همه هستی من !

تو چراغی، تو چراغ همه شبهای منی

به ره باد مرو

تو گلی، دسته گل صد رنگی

پیش گلچین منشین

تو یكی گوهر تابنده بی مانندی

خویش را خوار مبین

***

آری ای پسركم، ای به سراپا الماس

از « حرامی » بهراس

قیمت خودمشكن

قدر خود را بشناس  

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)